تبليغاتX

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال

بنگر چگونه می افتی ، چون برگی زرد یا چون سیبی سرخ

با سلام به همه دوستان عزیز

از روزی که آدمی  پا به عرصه هستی میگذارد همیشه سعی نموده که با دیگران ارتباط برقرار کند و در مسیر زندگی دوستی یا دوستانی داشته باشد .

از دوران مهد کودک ، دبستان ، راهنمائی ، دبیرستان و خلاصه در هر مقطعی سعی نمودیم دوستانی در کنار خویش داشته باشیم .

رشد فکری ، گذر از مقاطع زندگی و مسائل و درگیریهای زندگی در هر دوره دوستانی تازه برای انسان فراهم میکند .  

چه بسا افرادی که با گذشت سالها هنوز دوستان دوران تحصیل ، سربازی یا هم دانشگاهی خود را در کنار خویش دارند .

و همچنین هستند کسانی که از دوستیهای خویش خاطرات تلخ و شیرین بدوش میکشند .

آیا تاکنون  در ابتدای برقراری هر دوستی فکر کرده ایم که چگونه عمل نمائیم تا این دوران برای ما و دوستمان دوران ارزشمند همراه با کسب تجربه های گرانقدر باشد ؟

چه بسیار دوستیهائی بود که سرانجام آن جدائی بود . بعد از اتمام دوستی چه چیز کسب کردیم ؟ 

اگر قرار باشد روزی بین دوستیها فاصله ایجاد شود آیا بهتر نیست این جدائی با خاطرات بسیار خوب و تجربه های ارزشمند همیشه برایمان ماندگار باشد ؟

بیائیم از همین امروز برای دوستیهایمان برنامه ای هدفمند داشته باشیم و به این فکر کنیم که بعد از پایان این دوستی با کوله باری از مهربانیها و کسب ارزشمندترین خاطرات خوب برای دوستی که واقعا او را دوست میداشتیم آرزوی خوشبختی و سعادت نمائیم

 

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 14:45 |
                                 

سلام به همه دوستان عزیز

فرا رسیدن ماه پر برکت رمضان را به همگی تبریک میگم

خیلی فکر کردم چی بنویسم ، تا اینکه امروز به خودم گفتم : بهتره چند جمله راجع به روزه گرفتن با هم صحبت کنیم .

روزه بدون اثر چه فایده ای داره ؟

آیا تا حالا فکر کردیم که واقعا هدف از روزه گرفتن نخوردن و نیاشامیدن هست ؟

آیا اینکه آدمی غذای ناهار خودش را تا افطار به تاخبر اندازد و انواع تهمتها و دروغها و افترا و شهوترانی و هتک حرمت خلق الله ، مرتکب شود و بگوید من روزه هستم درست است ؟

باید روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد .

لیکن این مائیم که ارزش و اهمیت آنرا تشخیص نمیدهیم .

این روزه جز گرسنگی و تحمل تشنگی چیزی عاید ما نمیشود .

چه فایده از برای روزه دار که فریضه ای ادا کند و کبیره ای مرتکب گردد .

بهتر نیست با رفتار و برخورد شایسته خود دلی را شاد کنیم ؟

با آرزوی تندرستی ، سعادت و شادکامی برای همه شما خوبان

 

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 22:43 |

روزی  از روزها چوپانی خسته از چرای گوسفندان زیر سایه درختی در حال  استراحت بود .

 

نسیم خنک و دلواز و آواز خوش پرندگان چوپان را به خواب عمیق فرو برد .

 

در همین لحظات  سواری بر اسب از آن منطقه در حال عبور بود . اسب آرام آرام به  محل خواب چوپان نزدیک

 

میشد .

 

هنوز به چوپان خوابزده نزدیک نشده بودکه یکمرتبه سوار، اسب را از رفتن نگه داشت .

 

جوپان آنقدر خسته بود که صدای شیهه اسب هم خواب ناز او را بر هم نزد .

 

سوار دقایقی مات و مبهوت بر بالین سر چوپان ایستاد و ناگاه تازیانه ای  برداشت و با تمام توان  بر جوپان خوابزده

 

فرو اورد انجنان که صدای رعد تازیانه در هوا پیچید .

 

چوپان بیچاره سراسیمه از خواب پرید ولی ضربات تازیانه انجنان تند و سریع فرو می آمد که قدرت فرار از چوپان

 

سلب شده بود .

 

مرد سوار، بر نواختن تازیانه بر بدن جوپان ادامه می داد .

 

چوپان نیز راهی جز دویدن و فرار از ضربه های  تازیانه نداشت .

 

مرد همچنان سوار بر اسب به دنبال جوپان میتاخت .

 

چوپان انقدر مات و مبهوت در حال دویدن بود که باتلاقی از اب گندیده و لنجزار نتوانست مانع دویدن او گردد .

 

ضربه های تازیانه آنچنان سهمگین فرود می آمد که چوپان را در آب گندیده نگه داشت .مرد سوار، جوپان را مجبور

 

کرد که از آب گندیده لنجزار نوش جان کند .

 

چوپان بینوا نیز راهی جز اطاعت نداشت .با اکراه تمام جرعه ای نوشید .

 

هنوز طعم تلخ آب گندیده فروکش نکرده بود که ضربه های تازیانه چوپان را مجبور به دویدن کرد .

 

چوپان سخت به تلاطم افتاده بود . خستگی دویدن از یک سو و حالت تهوع شدید به خاطر نوشیدن اب لنجزار از

 

سوئی دیگر توان حرکت از چوپان را سلب کرده بود .

 

چوپان خسته و درمانده روی زمین افتاد و آنچنان شروع به استفراغ کردن نمودکه مرد سوار برای دقایقی از نواختن

 

تازیانه دست بر داشت .

 

بعد از تهوع بسیار در کمال ناباوری ماری از دهان چوپان بیرون پرید .

 

چوپان بینوا مات و مبهوت مار را مینگریست که در یک لحظه سم اسب آنچنان بر سر مار کوبیده شد که مار را از

 

حرکت نگه داشت .

 

سوار از اسب پیاده شد و چوپان را از زمین بلند کرد و با کمال مهربانی وی را براسب سوار نمود و به سوی جمنزار

 

بازگشت .

 

چوپان مبهوت از کار سوار و شوکه از خروج مار هنگام تهوع نای سخن گفتن نداشت.

 

سوار که آرام آرام پیاده در کنار اسب قدم میزد به چوپان گفت  : زمانی که در خواب عمیق بود ماری وارد دهان

 

چوپان شده و وی برای خروج مار راهی جز دواندن چوپان و نوشیدن آب تلخ لجنزار نداشته تا بدینوسیله چوپان

 

مجبور به استفراغ گردد تا بدون اینکه چوپان از اصل ماجرا خبردار شود مار از معده وی خارج شود .

 

اگر ما جای سوار بودیم چه میکردیم ؟

 

اگر همان لحظه اول سوار جریان بلعیدن مار را به چوپان میگفت ، چوپان چه می کرد ؟

 

 

چوپان هنگام تازیانه خوردن ، دویدن و نوشیدن آب تلخ لنجزارچه احساسی داشت و نسبت به سوار چه فکری می

 

کرد ؟

 

آیا تا کنون برای دوستانمان دوست واقعی بوده ایم ؟

 

کاش میتوانستیم نسبت به اعمال و رفتار دیگران زود قضاوت نکنیم و در تلاطم دهر دوستان همراه خود را خوب

 

بشناسیم .

 

تا دیداری دوباره حق نگهدارتان باد

 

 

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 19:28 |

سلامی دوباره به همه دوستان عزیز

 

حکمت و تقدیر خداوند  در هر زمان و مکان وجود خواهد داشت

 

لازم دیدم مراتب تشکر و سپاس خود را خدمت همه شما بزرگواران ابراز

 

نمایم .

 

بعد از انجام آزمایش خون و تهیه لوازم مورد نیاز عمل و تشکیل پرونده در

 

کلینیک مرکزی تهران در آخرین لحظات تقدیر بر این بود که دکتر معالج بار

 

دیگر مرا احضار و در خواست نمود که آزمایشاتی روی چشم من انجام

 

دهد .

 

در کمال ناباوری و درست زمانی که کمتر از  چند ساعت به عمل مانده بود

 

اظهار نمود که ظاهرا در این یک هفته تغیراتی در چشمم انجام شده و بهتر

 

است  عمل را 10 روز به عقب انداخته و اگر روند بهبودی ادامه یابد نیازی

 

به عمل نیست .

 

من این اتفاق را تنها لطف پروردگار و دعای تک تک شما خوبان میدانم و

 

امیدوارم همگی شما در همه شئونات زندگی تندرست ، سعادتمند و

 

شادکام باشید .

 

بار دیگر ضمن تشکر از الطاف شما خوبان از همگی التماس دعا دارم .

 

توفیق رفیق راهتان و دست حق نگهدارتان باد

 

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385 و ساعت 22:29 |

سلامی گرم و خالصانه خدمت همه شما دوستان و عزیزان بزرگوار

 

امیدوارم در همه مراحل زندگی تندرست ، سعادتمند و شادکام باشید

 

بار دیگر خدمت رسیدم که از بذل توجه همه شما خوبان تشکر و قدردانی نمایم .

 

روز پنج شنبه جهت انجام عمل جراحی چشم عازم بیمارستانم . خواستم بدینوسیله

 

از کلیه شما عزیزان حلالیت بطلبم و عاجزانه درخواست نمایم بنده را از دعای خیر

 

فراموش نکنید .

 

همیشه دعاگوی شما خوبان بودم و برای تک تک شما موفقیت و بهروزی آرزومندم .

 

اگر در این مدت خطائی و گفتاری از این حقیر سرزده پوزش می طلبم .

 

امید من اول به خدا و بعد به دعای شما بزرگواران است .

 

با امید بر اینکه دوباره افتخار حضور در جمع شما عزیزان را داشته باشم .

 

همگی در پناه حضرت دوست

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 و ساعت 22:24 |
سلامی گرم و خالصانه خدمت همه دوستان عزیز و بزرگوار

بروز پیش آمدی سخت چند صباحی توفیق بودن در کنار شما را از من گرفت .

حادثه ای جانکاه که میتوانست صدمات سخت تر و جبران ناپذیری بدنبال داشته باشد ، اما دعای خیر دوستان و لطف بیدریغ خداوند زندگی دوباره به ما بخشید .

حادثه هر چند با لطمات زیادی همراه بود اما پروردگاه چند صباحی صبر ما را نیز آزمود و در کشاکش دهر مرا ازلطف بی دریغ دوستان و عزیزان محروم نساخت .

بدینوسیله از همه دوستانی که با حضور گرم خود در بیمارستان و منزل یا با تماسهای مکرر تلفنی یا با ابراز محبت در مسنجر و وبلاگ ابراز لطف نمودند بسیار ممنون و سپاسگزارم . 

تشکر ویژه دارم از امین برادر عزیز که رنج سفر به خود هموار کرد و با حضور خود همراهیم کرد و همچنین در این مدت وبلاگ حقیر را بروز کرد .

از عزیزانی که از خارج از کشور تماس تلفنی داشتند نهایت تشکر دارم .

شاید ذهن بنده یاری نده که بخوام اسامی همه دوستان را ذکر کنم ولی از دوستان عزیز : دیوونه ،محسن ، جودی، کا ـ گ ـ ب  ، دختر کارون ، پارسا ،ندا و وحید ، تینا ،شیدا، می فروش ،  مرسده ، مهرگان و رضا ،  سمانه ، شهباز ، ملیکا ، حمید ،امین تیتیش ، ترانه ،محمد ، پگاه جون، کمال ، مریم گلی ، مهران ،هلن ، سمیه ،لیلا، محراب ،حنا ،شهلا ، نازی ، عاطفه،فیروزه  کمال تشکر دارم .

اگه اسم عزیزی از قلم افتاده عذر خواهی می کنم .

امیدوارم توفیق این را داشته باشم که در شادیهای همگی خدمتگذار باشم .

انشالله به لطف حضرت دوست وبلاگ را بروز خواهم کرد .فعلا هدف ابراز تشکر و قدردانی از شما خوبان بود .

تا دیداری دوباره همگی در پناه حضرت حق

 

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 و ساعت 13:46 |

بنام خدا

مااصاب من مصيبة الا باذن الله ومن يؤمن بالله يهد قلبه والله بكل شيء عليم
هيچ مصيبتى رخ نمى‏دهد مگر به اذن خدا! و هر كس به خدا ايمان آورد، خداوند قلبش را هدايت مى‏كند; و خدا به هر چيز داناست!

سلام به همگی دوستان عزیز و کسانی که به این وبلاگ سر میزنن . من امین هستم و از طرف آقای فرزانه وبلاگ رو آپ میکنم . قصدم مدتها پیش بود ولی هم یه سری مشکلات پیش اومد و هم اینکه منتظر موندم که خبرای خوشتری گیرم بیاد و بعد آپ کنم . طی آخرین تماسی که داشتم یعنی امروز ظهر حوالی ساعت ۱۲:۳۰ . آقای فرزانه حال جسمیشون رو به بهبود هست و از نظر روحی هم در شرایط مطلوبیه .
خانواده ایشون هم شکر خدا در حال بهبودی کامل هستن .
ایشون یه سری صحبت داشتن که من اینجا براتون مینویسم . اول از همه تشکر بسیار زیاد از دوستان کردن که واقعا کمک بزرگی بودن براشون و خیلی بهشون روحیه دادن . چه اونایی که از نزدیک اومدن عیادت و چه دوستانی که تلفنی و حتی با سراغ گرفتن از این و اون حالشون رو جویا شدن . خیلی تشکر کردن و این بزرگواری دوستان رو هرگز فراموش نخواهند کرد . معذرت خواستند که خودشون نمی تونن بیان و آپ کنن وبلاگ رو .
حال آقای فرزانه از نظر جسمی نیاز به دعای همگی داره و طبق گفته خودشون . بچه ها شدیدا نیاز به دعا دارم و دعام کنین . جدا از این نیاز به گذر زمان هم هست و طی زمان با مصرف دارو و ورزش قسمتهای صدمه دیده بهبود پیدا میکنه .
خب اگه دوستان سوالی داشته باشن از آقای فرزانه و من در جریان باشم در اختیارشون قرار خواهم داد . فعلا تا اندازه ای توانایی راه رفتن رو هم دارن و شکر خدا میتونن راه برن .
همگی شب و روز خوبی رو داشته باشین . باز هم از طرف آقای فرزانه از یکایک شما عزیزان تشکر میکنم . انشالله که هیچوقت روی مریضی و حادثه رو نبینید و خدا همیشه حافظ خودتون و خانواده تون باشه .

+ نوشته شده توسط م _ ح _ فرزانه در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:2 |
آمار بازدیدکنندگان
نظر سنجی